لغت نامه دهخدا
جر و مد. [ ج َرْ رُ م َدد ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب )؛ قبض و بسط. جر؛ کشیدن و مد؛ دراز کردن. یعنی فراهم کردن و پهن ساختن چنانچه امواج بحر محیط را حالت است و تحقیق این است که بجای جر و مد لفظ جزر و مد صحیح است. ( غیاث اللغات ).
جر و مد. [ ج َرْ رُ م َدد ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب )؛ قبض و بسط. جر؛ کشیدن و مد؛ دراز کردن. یعنی فراهم کردن و پهن ساختن چنانچه امواج بحر محیط را حالت است و تحقیق این است که بجای جر و مد لفظ جزر و مد صحیح است. ( غیاث اللغات ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آلایش ما چیست خود با بحر جان و جر و مد یا کبر و شیطانی ما با کبریای آشتی
💡 جر و مد و دخل و خرج این نفس از کی باشد جز ز جان پر هوس
💡 آن نظر که بنگرد این جر و مد او ز نحسی سوی سعدی نقب زد
💡 هرچه معقولست عقلش میخورد بی بیان معجزه بی جر و مد