جایگاه نشست

لغت نامه دهخدا

جایگاه نشست. [ هَِ ن ِ ش َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نشستن گاه. تخت. سریر. کرسی. صندلی:
از آن پس شهنشاه یزدان پرست
بخاک آمد از جایگاه نشست.فردوسی.کمر بسته و گرز شاهان بدست
بیاراسته جایگاه نشست.فردوسی.بکش کرده دست و سرافکنده پست
همی رفت تا جایگاه نشست.فردوسی.

فرهنگ فارسی

نشتن گاه تخت

جمله سازی با جایگاه نشست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو پردخته شد جایگاه نشست برفتند با زیج رومی بدست

💡 همه راه آباد کرده چو دست در و دشت چون جایگاه نشست

💡 کمر بسته و گرز شاهان به دست بیاراسته جایگاه نشست

💡 وزان پس شهنشاه یزدان‌پرست به خاک آمد از جایگاه نشست

💡 به تلی یکی مرد موسی پرست بدش خانه و جایگاه نشست

💡 مساایچ با آز و با کینه دست ز منزل مکن جایگاه نشست

ربع الخالی یعنی چه؟
ربع الخالی یعنی چه؟
حشره خوار یعنی چه؟
حشره خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز