جانفزایی

مترادف‌ها

دلاوری، شجاعت، مردانگی

متضادها

ترس، بزدلی، جبن

لغت نامه دهخدا

جانفزایی. [ ف َ ] ( حامص مرکب ) عمل جانفزا. کار آنکه و آنچه جان را بفزاید:
ای در نظر تو جانفزایی
در سکه تو جهان گشایی.نظامی.آن یابم از او بجان فزایی
کآزرده میان مومیایی.نظامی.کلک توخوش نویسد در شأن یار و اغیار
تعویذ جان فزایی افسون عمرکاهی.حافظ.

جمله سازی با جانفزایی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جان برافشانم چو پروانه ز شوق گر به قرب جانفزایی پی برم

💡 زلف یال از دلفریبی گیسوی پرتاب حور چتر دم در جانفزایی دسته سنبل به تاب

💡 جانی دگرست و جانفزایی دگرست شهری دگرست و پادشایی دگرست

💡 وفای یار موافق مگیر سهل که آن مفرحی ست عجب بهر جانفزایی را

💡 گهی از دمت، دلگشایی معاین؛ گه از مقدمت، جانفزایی مشاهد

💡 تا آب رفتهٔ جان بازآوری به جویم قاصد بگو حدیثی، از لعل جانفزایی

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران