لغت نامه دهخدا
تیغور. [ وَ ] ( ص مرکب ) تیغدار. شمشیرزن:
بسته و خسته روند تیغوران پیش او
بسته به شست سبک خسته به گرزگران.خاقانی.
تیغور. [ وَ ] ( ص مرکب ) تیغدار. شمشیرزن:
بسته و خسته روند تیغوران پیش او
بسته به شست سبک خسته به گرزگران.خاقانی.
تیغ دار شمشیر زن
💡 گر اندرو تره جوئی تو، نیزه یابی و تیغ ور اندرو جو کاری سنان بر آرد سر