لغت نامه دهخدا
تیغزنان. [ زَ ] ( ق مرکب ) در حالت تیغ زدن. در حال جنگ و ستیز با شمشیر. || در حال شعاع افکندن. در حالت پرتوافشانی:
من شده فارغ که ز راه سحر
تیغزنان صبح درآمد زدر.نظامی.
تیغزنان. [ زَ ] ( ق مرکب ) در حالت تیغ زدن. در حال جنگ و ستیز با شمشیر. || در حال شعاع افکندن. در حالت پرتوافشانی:
من شده فارغ که ز راه سحر
تیغزنان صبح درآمد زدر.نظامی.
در حالت تیغ زدن در حال جنگ و ستیز با شمشیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون رود غمزهٔ او تیغ زنان، از دنبال نیم بسمل عجبی نیست که بسمل برود
💡 وان تیغ زنان که لاف جستند تا اول شب مصاف جستند
💡 از طرب صف شکنان لون طبر خون یابند وز فزع تیغ زنان رنگ معصفر گیرند
💡 پردلان حمله کنان تیغ زنان می رفتند تا رسیدند به جایی که عدو را مقرست
💡 من شده فارغ که ز راه سحر تیغ زنان صبح درآمد ز در