تیربالا
لغت نامه دهخدا
تیربالا. ( ص مرکب ) تیرقامت. از اسماء محبوب است. ( آنندراج ). تیرقد. راست بالا. سهی بالا. قد و بالائی چون تیر راست و بلند. تیروار قامت:
من آن تیربالا نگارم که هرگز
چو ابروی من کس نبیند کمانی.فرخی.تیربالائی و ماننده تیری که ترا
هرچه نزدیکتر آرم تو ز من دورتری.فرخی.ای نگار تیربالا روز تیر
خیز و جام باده ده بر لحن زیر.مسعودسعد.رجوع به تیرقد و تیر ودیگر ترکیبهای آن شود.
جمله سازی با تیربالا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 من آن تیربالا نگارم که هرگز چو ابروی من کس نبیند کمانی