الف قد

لغت نامه دهخدا

الف قد. [ اَ ل ِ ق َ / اَ ل ِ ق َدد ] ( ص مرکب ) از اسمای محبوب است از جهت راستی قامت. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). کنایه از معشوق راست قامت. الف قامت. سروقد. راست بالا. رجوع به مجموعه مترادفات ص 32 شود:
مو آن بحرم که در ظرف آمدستم
چو نقطه بر سر حرف آمدستم
بهر الفی الف قدی برآید
الف قدم که در الف آمدستم.باباطاهر عریان.بسیار لعبتان الف قد به پیش ما
چون دال و نون شدند ز نادانی و جنون.سوزنی.شوخ الف قد من هر گه کمان کشیده
پنداشتم خدنگی در خانه کمان است.کلیم ( از بهار عجم ).الف قدی که منم سینه چاک بالایش
سپهر سبزه خوابیده است در پایش.صائب تبریزی ( از بهار عجم ).

فرهنگ فارسی

از اسمهای محبوب است از جهت راستی قامت.

جمله سازی با الف قد

💡 بر فرق نازکت الف قد خارجی از سرنوشت بود و نبود از قصور تو

💡 گشتم چو الف وار ز اغیار جریده دیدم الف قد تو بر لوح جنان‌ها

💡 حکایت از الف قد یار کن اهلی که هیچ حرف ازین خوش‌ترم نمی‌آید

💡 ای آمده در گلشن جان نخل تو واحد اثبات دویی بر الف قد تو زاید

💡 چو بارگاه ترا پر شود ورق ز حروف در آن ورق الف قد خسروان نون باد

💡 دادند نخستین چو بما کلک دبیری غیر از الف قد تو بردل ننوشتیم

فراخوانی یعنی چه؟
فراخوانی یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز