تکلفات

لغت نامه دهخدا

تکلفات. [ ت َ ک َل ْ ل ُ ] ( ع اِ ) ج ِ تکلف. محنتها و مشقتها و رنجها و مزاحمات و آداب و تشریفات و پذیرائیها و نوازشها و ظاهرسازیها. ( ناظم الاطباء ).
- تکلفات رسمی؛ توجهات نوازشانه و خوش آمدگیهای زبانی. ( ناظم الاطباء ).
- تکلفات مجلس؛ تشریفات مجلس و آداب و رسوم مهمان نوازی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( مصدر اسم ) جمع تکلف

جمله سازی با تکلفات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر کس به تکلفات دل باخته است خود را به عجب بلای انداخته است

💡 حضورکلبهٔ فقر از تکلفات بری‌ست چراغ ما زسر شام تا سحرسحری‌ست

💡 زهوس قماشی سیم و زر، به جنون قبای حیا مدر که تکلفات لباسها، به حضور ژنده نمی‌رسد

💡 شرط تکلفات شرف شد ترا ادب هرجا اگر نشینی تو آنجا نگاه دار!

💡 کریم‌خان بر روی هم یکی از پادشاهان خوب و خوش‌سیرت ایران است؛ مردی رعیت‌دوست و خوش‌رفتار بود و خالی از حس کینه‌کشی و سخت‌کشی. او ساده می‌زیست و به تکلفات و زندگانی و دستگاه و جاه و جلال سلطنتی زیاد علاقه نداشت و حتی از قبول عنوان شاه و سلطان نیز احتراز می‌جست و خود را در تمام عمر وکیل‌الرعیا خواند. او را نیکوترین فرمانروا پس از حمله اعراب به ایران دانسته‌اند.