لغت نامه دهخدا
توغن. [ ت َ وَغ ْ غ ُ ] ( ع مص ) پیش درآمدن در جنگ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || شتافتن یادوام و ثبات ورزیدن در معاصی. ( از اقرب الموارد ).
توغن. [ ت َ وَغ ْ غ ُ ] ( ع مص ) پیش درآمدن در جنگ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || شتافتن یادوام و ثبات ورزیدن در معاصی. ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت: چنانکه در دنیا زاهد باشی. یعنی چون در دنیا زاهد باشی به هیچ کس طمع نبود و همه خلق را محتاج بینی. لاجرم توغنی و پادشاهی! هر که چنین باشد پادشاه دنیا باشد و پادشاه آخرت باشد.