لغت نامه دهخدا
توبه گری. [ ت َ / تُو ب َ / ب ِ گ َ ] ( حامص مرکب ) توبه کردن. بازگشتن از گناه:
همه روزه مرا توبه گری درخور بود
روزه بگذشت و کنون نیست مرا آن درخور.فرخی.رجوع به توبه و دیگر ترکیبهای آن شود.
توبه گری. [ ت َ / تُو ب َ / ب ِ گ َ ] ( حامص مرکب ) توبه کردن. بازگشتن از گناه:
همه روزه مرا توبه گری درخور بود
روزه بگذشت و کنون نیست مرا آن درخور.فرخی.رجوع به توبه و دیگر ترکیبهای آن شود.
توبه کردن. بازگشتن از گناه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نکند طبع ملک میل گناه ناید از توبه گری دیو به راه
💡 از پرده دری پناه من باش بر توبه گری گواه من باش