لغت نامه دهخدا
ته کاسه. [ ت َه ْ س َ / س ِ ] ( اِ مرکب ) آنچه در ته کاسه مانده است پس از خوردن مظروف آن. آنچه از بقیه طعام یا شراب که در ته کاسه مانده. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به ته و دیگر ترکیبهای آن شود.
ته کاسه. [ ت َه ْ س َ / س ِ ] ( اِ مرکب ) آنچه در ته کاسه مانده است پس از خوردن مظروف آن. آنچه از بقیه طعام یا شراب که در ته کاسه مانده. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به ته و دیگر ترکیبهای آن شود.
آنچه در ته کاسه مانده است پس از خوردن مظروف آن آنچه از بقیه طعام یا شراب که در ته کاسه مانده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ته کاسه سگ تو به ما کس نمیدهد لاف گدا ز مکرمت پادشا غلط