تنگ نفس. [ ت َ ن َ ف َ ] ( ص مرکب ) آنکه دچار ضیق النفس باشد. ( از فرهنگ فارسی معین ). || ( اِ مرکب ) شاید در اصل تنگی نفس. عسرالنفس. ضیق النفس. ربو. بهر. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). در تداول، ضیق النفس. بمعنی اخیر تنگی نفس صحیح است. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
کسی که مبتلا به تنگی نفس است.
۱ - ( صفت ) آنکه دچار ضیق النفس باشد. ۲ - ( اسم ) ( در تداول ) ضیق النفس. ۳ - توضیح بمعنی اخیر (( تنگی نفس ) ) صحیح است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از جوش زبان غنچه من تنگ نفس داشت حیرانی روی تو مرا لال برآورد
💡 بزیر باریکی مانده بود تنگ نفس ز حمل مال یکی گشته بود شادی میر
💡 اختلال دستگاه تنفسی همیشه دیده میشود این اختلالات معمولاً به صورت سرفه، تنگ نفس، تندی نفس در بیشتر شرح حالها ذکر شدهاست و حتی گاهی اوقات ممکن است در رادیو گرافی ریتین تصاویری شبیه سل ارزنی دیده شود. این تصاویر بیشتر در اطراف ناف و ریه وجود دارد.