لغت نامه دهخدا
تن نما. [ ت َن ْ، ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( نف مرکب ) پارچه تن نما. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). صفت پارچه های نازک که اندام پوشنده از وراء آن آشکار می گردد.
تن نما. [ ت َن ْ، ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( نف مرکب ) پارچه تن نما. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). صفت پارچه های نازک که اندام پوشنده از وراء آن آشکار می گردد.
پارچه تن نما. صفت پارچه های نازک که اندام پوشنده از ورائ آن آشکار می گردد.
💡 از خشن پوشی برون آورد فیض گلخنم تن قبای تن نما اکنون ز خاکستر گرفت