تمام مایه

مترادف‌ها

تمام توان، همه تلاش، تمام هستی

لغت نامه دهخدا

تمام مایه. [ ت َ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) کامل. بحد کافی: نهاری کم مایه طعامی بود که پیش از طعام تمام مایه خورند. ( حاشیه ٔفرهنگ اسدی نخجوانی، یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

کامل بحد کافی.

جمله سازی با تمام مایه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خاریکه تمام مایه آزارست در پا نخلد تا ننهی پا بسرش

کلمات مرتبط