تمام عیاری
لغت نامه دهخدا
تمام عیاری. [ ت َ ع َ / ع ِ ] ( حامص مرکب ) بارنداشتن مسکوک. کامل عیاری. خل-وص مسکوک غش آن کم و در حکم هیچ باشد. رجوع به تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ص 66 شود.
فرهنگ فارسی
بار نداشتن مسکوک. کامل عیاری.
جمله سازی با تمام عیاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نقد خود اینجا تمام کن، که بسوزی بر سر آن آتش، ار تمام عیاری
💡 شناخته شدهترین کار فو، مرگ تصادفی یک آنارشیست، اولین بار در ۱۹۷۰ اجرا شد و بعدها در ۴۰ کشور به صحنه رفت. داستان تلخ و واقعی کارگر راهآهنی که به جرم بمبگذاری دستگیر شد و در بازداشت (در حالی که هیچ ربطی به بمبگذاران واقعی نداشت) جان سپرد. اما این داستان تلخ در دستان فوی بازیگر/ نویسنده و کارگردان به کمدی تمام عیاری تبدیل شده بود که شیوههای پلیس و فساد را افشا میکرد.
💡 او در سخن گفتن تمام عیاری دارد و میتواند با استفاده از کلمات بسیار دقیق، شنوندگان را به راحتی مجذوب حرفهای خود و قدرت بیانش کند.
💡 این شراب با کیفیت بسیار بالا و تمام عیاری تولید شده است که در میان متخصصان نوشیدنیهای اصیل و باکیفیت شهرت زیادی دارد.
💡 شخصیت اصلی داستان، مردی تمام عیاری است که در تمام تصمیمات دشوار زندگی خود، همواره بر پایه صداقت و اصول اخلاقی محکم عمل میکند.