لغت نامه دهخدا
بی عدتی. [ ع ُدْ دَ ] ( حامص مرکب ) فقدان ساز و برگ و سلاح. بی مهماتی: و ما را چنان مانداز بیعدتی و لشکر که هر کسی را در ما طمع می افتاد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 216 ). و رجوع به عُدّة شود.
بی عدتی. [ ع ُدْ دَ ] ( حامص مرکب ) فقدان ساز و برگ و سلاح. بی مهماتی: و ما را چنان مانداز بیعدتی و لشکر که هر کسی را در ما طمع می افتاد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 216 ). و رجوع به عُدّة شود.
فقدان ساز و برگ و سلاح. بی مهماتی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر مرا نیست عدتی وافر ورمرا نیست مرا آلتی موفور
💡 اردشیر از فارس شد با عدتی زی اردوان جای دادش اردوان در صف رادان و گوان