تمامعیار
مترادفها
کامل، بینقص، تمام و کمال
متضادها
ناقص
لغت نامه دهخدا
تمام عیار. [ ت َ ع َ / ع ِ ] ( ص مرکب ) کامل عیار و خالص. ( غیاث اللغات ). سره. زر تمام عیار. زر خالص. زر دهدهی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). بی غش و پاک:
دنیا بعرض فقره بده وقت من یزید
کان گوهر تمام عیار ارزد این بها.خاقانی.نقد مغشوش در جنب طلای تمام عیار رواج نپذیرد. ( حبیب السیر ).
باز صادق که بود در همه کار
چون زر جعفری تمام عیار.( نقل از حبیب السیر جزء4 از ج 3 ص 322 ).شود بساط جهان چون زر تمام عیار
کنند کوشش اگر خلق درروایی هم.صائب ( از آنندراج ).|| تمام اجزاء. کامل و بی نقصان. ( آنندراج ). بی کم و کاست بدون نقص: قلندری تمام عیار، مردی تمام عیار، زنی تمام عیار، که از هر جهت کامل باشد. رجوع به تمام و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ عمید
زروسیم که عیار آن کامل باشد، بی غش، خالص.
فرهنگ فارسی
کامل عیار و خالص.
ویکی واژه
کامل، بیعیب، بینقص، همهجانبه
جمله سازی با تمامعیار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از فیلمها یا مجموعههای تلویزیونی که وی در آنها نقش داشتهاست، میتوان به مبتدیان تمامعیار، ۱۹۸۳ و لیور اشاره نمود.
💡 در یک «جنگ تمامعیار مرگبار و وحشتناک»، رومل به جهت گونه رفتار با اسرا ستوده شده است. به هر صورت در جغرافیایی با پهنهای عموماً خالی از غیر نظامیان نیروهای رومل چندان درگیر مسائل اخلاقی اداره اراضی اشغالی یا سرکوب فعالیتهای پارتیزانی در پشت خط مقدم، نبودند.