لغت نامه دهخدا
تفویم. [ ت َ ] ( ع مص ) نان گندمین پختن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از زوزنی ). نان پختن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ): فوموا لنا؛ ای اختبزوا لنا. ( اقرب الموارد ).
تفویم. [ ت َ ] ( ع مص ) نان گندمین پختن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از زوزنی ). نان پختن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ): فوموا لنا؛ ای اختبزوا لنا. ( اقرب الموارد ).
💡 دولتی کز کبر بالم هست از وی صد و بالم سبلتی کز عجب مالم باد بر روی صد تفویم