تخدیش
مترادفها
ملامت، سرزنش، نکوهش، خردهگیری، انتقاد
متضادها
تمجید، ستایش، تأیید
لغت نامه دهخدا
تخدیش. [ ت َ ] ( ع مص ) مبالغه خَدْش. ( زوزنی ) ( اقرب الموارد ). خراشیدن چیزی را و تشدید آن [ به باب تفعیل رفتن ] بخاطر مبالغه است. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). || وقع فی الارض تخدیش؛ اندکی باران به زمین افتاد. ( اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) خدشه دار ساختن.
فرهنگ عمید
۱. خدشه دار کردن.
۲. خراشیدن.
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر ) خدشه دار ساختن خراب کردن. ۲- ( اسم ) خدشه. جمع: تخدیشات.
ویکی واژه
خدشه دار ساختن.
جمله سازی با تخدیش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نقاشیهای مونک، هرچند آشکارا به نمایش واقعیت میپردازند، از تخدیش و رنگهای اغراقآمیز برای تجلی دادن جهانی درونیتر استفاده میکنند. مونک سبک چرخشی و رنگهای تند را از ونسان ون گوگ وام گرفت تا به آثار خود، قدرت و شور ببخشد. حرکتهای گردابی قلمموی او، پژواکهای دیداری در اطراف شخصیتهای تابلوها ایجاد میکنند.