تحبس

لغت نامه دهخدا

تحبس.[ ت َ ح َب ْ ب ُ ] ( ع مص ) وایستادن. ( زوزنی ). فاایستادن. ( تاج المصادر بیهقی ). خود را در بند داشتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از قطر المحیط ) ( از اقرب الموارد ). || توقف در کلام. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

وایستادن فاایستادن خود را در بند داشتن.

جمله سازی با تحبس

💡 تحبس ارواحنا فی صورت صورت فی ورق مدرک جل عن المنقش

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز