تجند
لغت نامه دهخدا
تجند. [ ت َ ج َن ْ ن ُ ] ( ع مص ) لشکری شدن. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). || فارغ شدن از کاری. ( از اقرب الموارد ). با فراغت آماده شدن برای کاری. ( از قطر المحیط ). || لشکری گرفتن. ( از اقرب الموارد ).
تجند. [ ت َ ج َ ] ( اِخ ) سامی بیک این کلمه را بجای تجن آورده است. رجوع به تجن ( دنباله هریرود ) و قاموس الاعلام ترکی شود.
جمله سازی با تجند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رود مُرغاب رودی است که از جبال ولسوالی مرغاب در شمال ولایت غور سر چشمه گرفته و به شمال خاوری هرات سرازیر گردیده به مَرو کوچک میرسید و از آنجا به سمت شمال منحرف میشد و به طرف مرو بزرگ میرفت و آنجا به نهرهای بسیار منشعب گردیده و در نهایت در ریگستان بیابان غز ناپدید میگردید. این ریگستان با مرداب تجند یا رودخانه هرات در یک عرض جغرافیایی است.