تجاویف

لغت نامه دهخدا

تجاویف. [ ت َ ] ( ع اِ ) تقاعیر. ( قطر المحیط ). جمع تجویف. ( ناظم الاطباء ). || کاواکها و مغازه ها و جوفها. ( ناظم الاطباء ). || تجاویف انف؛ سوراخهای بینی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

= تجویف

فرهنگ فارسی

جمع تجویف
( اسم ) جمع تجویف ۱.- لاها. ۲- کاواکها مناره ها.۳- جوفها.

جمله سازی با تجاویف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ور تو را نور ازین چراغی نیست در تجاویف هر دماغی نیست

💡 از تجاویف سینه ساخته اند تیغ کین را به جهد خویش قراب

💡 تیزی که رازهای تجاویف جانور بانگ بلند او بفصاحت بیان کند

💡 تجاویف نگینهایش ماند گوی خوبان را از آن هر صوت را دارد چو آبی در صدا موزون