تب سوخته
مترادفها
داغ، سوزان
لغت نامه دهخدا
تب سوخته. [ ت َ ب ِ ت َ / ت ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) تبی که از احتراق اخلاط عارض شود و آن البته موجب هذیان و اختلال حواس باشد. ( آنندراج ):
در ختم دعا گوش مسیحا چو طبیب است
سنجر ز تب سوخته چند این همه هذیان ؟سنجر کاشی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
تبی که از احتراق اخلاط عارض شود و آن البته موجب هذیان و اختلال حواس باشد.
جمله سازی با تب سوخته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تنم از آتش تب سوخته چون عود و نی است چون نی و عود سر انگشت بخائید همه
💡 بیمار به دلیل عفونت شدید دچار تب سوخته شده بود و حتی با استفاده از کمپرس سرد نیز دمای بدنش پایین نمیآمد و بسیار نگرانکننده بود.
💡 پزشک تاکید کرد که اگر فرد دچار تب سوخته شود، باید بلافاصله به بخش اورژانس منتقل گردد تا از آسیبهای احتمالی به مغز جلوگیری شود.
💡 در میان گرمای شدید تابستان، او دچار تب سوخته شد و به دلیل کمآبی بدن، وضعیت سلامت او به شدت در خطر قرار گرفت.