تاج بخشی

لغت نامه دهخدا

تاجبخشی. [ ب َ ] ( حامص مرکب ) عمل تاج بخش، اعطای سلطنت. || بزرگی. جلال. پادشاهی:
چو سر از تن برفت سرنکشد
نخوت تاجبخشی دستار.خاقانی.بنور تاجبخشی چون درخشست
بدین تایید نامش تاج بخشست.نظامی ( خسرو و شیرین ص 19 ).بفیض ابروی سیما درخشی
جهان را تازه کرد از تاجبخشی.نظامی.

فرهنگ فارسی

۱ - عمل تاج بخش اعطای تاج. ۲ - بزرگی جلال پادشاهی.

جمله سازی با تاج بخشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو تاج بخشی و من شهریار ملک سخن به دولت سرت از آفتاب دارم تاج

💡 توئی تاج بخشی کز آن تاجدار سریر پدر را شدی یادگار

💡 فریدون حشمتی در تاج بخشی سکندر رقعتی در کامرانی

💡 تو آن تاج بخشی که هر تاجداری در ایوانت هر شب کند تاج بانی

💡 ای درخور تاج بخشی دست خدا وی هستی تو آئینۀ هست خدا

💡 به فیض ابروی سیما درخشی جهان را تازه کرد از تاج بخشی

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز