واژه «بیگانهوار» صفتی است که برای توصیف رفتار یا حالت کسی به کار میرود که مانند مردم غریب و اجنبی است و با محیط یا افراد آشنا نیست. این اصطلاح نشاندهنده حالتی از ناآشنایی، دوری یا بیگانگی نسبت به دیگران است. وقتی کسی بیگانهوار رفتار میکند، گویی در جمع غریبه است و با رسوم، روابط یا فضای پیرامون خود بیگانه است. در متون ادبی و کهن فارسی، این واژه برای بیان احساس غربت یا تنهایی و تفاوت فرد با محیط به کار رفته است. بیگانهوار بودن میتواند به شکل رفتار محتاطانه، کمحرفی یا کنارهگیری از دیگران ظاهر شود. به عبارت ساده، کسی که بیگانهوار است، با اطرافیان و محیط خود ناآشنا و دور از جمع عمل میکند. این صفت هم معنای فیزیکی دوری از محل و هم معنای روانی یا اجتماعی بیگانگی دارد. در ادبیات، این مفهوم اغلب بار عاطفی و احساسی نیز دارد و حس غربت یا انزوا را منتقل میکند.
بیگانه وار
لغت نامه دهخدا
بیگانه وار. [ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بیگانه + وار ) بسان مردم غریب و اجنبی. ناآشنا:
بیگانه وار میگذری از دیار چشم
ای نور دیده حب وطن در دل تو نیست.صائب.
فرهنگ فارسی
بسان مردم غریب و اجنبی. نا آشنا
جمله سازی با بیگانه وار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جمعی نبی پرست و خدا گو شنیده اید بیگانه وار سر ز تن آشنا برند
💡 بیگانه وار آیم ازین پس به کوی تو کز آشنا به پیش تو بیگانه خوشتر است
💡 نه مردمی ست که بیگانه وار از چشمم نهان شوی و به بیگانه آشنا باشی
💡 درآشنایی تو خویشی بریدم از خود بیگانه وار منگر زین بیش آشنا را
💡 بیگانه وار یار ز من بگذرد همی من میکنم سلام و بمن ننگرد همی
💡 به جز من از همه بیگانه وار رو برتافت مگر سراغ ندارد غم آشنای دگر