بیهن

لغت نامه دهخدا

بیهن. [ هََ ] ( اِ ) خارپشت بزرگ تیرانداز را گویند. یعنی خارهای خود را مانند تیر اندازد. ( برهان ). خارپشت و چوله را گویند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). خارپشت بزرگ تیرانداز. ( ناظم الاطباء ). خارپشت. تشی. کوله. خجو. مرنگو. سکنه. ( لغت فرس اسدی نخجوانی ذیل کلمه سکنه ):
تو این راسوی پارسی چون کشی
یکی سکنه خوانند و دیگر تشی.
همه مرزهای خراسان تمام
مرنگوش خوانند و بیهن بنام.اسدی.
بیهن. [ ب َ هََ ] ( ع اِ ) نسترن. ( از لسان العرب ) ( منتهی الارب ). گل نسترن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

= جوجه تیغی

جمله سازی با بیهن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به باره برد سر اندر دوباره همچو کشف به چاره تیر فکندن ‌گرفت چون بیهن

خبث الفضه یعنی چه؟
خبث الفضه یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز