بیهدگی
لغت نامه دهخدا
بیهدگی. [ هَُ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) مخفف بیهودگی. حالت و چگونگی بیهوده. یاوگی. بطلان. عدم حقانیت:
گرْش نبودم بکار بیهدگی کرد
بیهدگی ناید از مهیمن قهار.ناصرخسرو.
جمله سازی با بیهدگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گرش نبودم به کار بیهدگی کرد بیهدگی ناید از مهیمن قهار