بینباشتن

مترادف‌ها

دیدن، مشاهده کردن

لغت نامه دهخدا

بینباشتن. [ بَم ْ ت َ ] ( مص ) انباشتن. انباردن. رجوع به انباشتن شود.

جمله سازی با بینباشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بجُستن همه دشت و بگذاشتن چو یابیم چاهی بینباشتن

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران