بیشگی

مترادف‌ها

فراوانی، کثرت، زیاده

متضادها

کمبود، کمی، کم

لغت نامه دهخدا

بیشگی. [ ش َ / ش ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به بیشه. ( یادداشت مؤلف ): و گوشت مرغ آبی و بیشگی فضول بسیار دارد. ( الابنیة عن حقایق الادویة ). رجوع به بیشه شود.

فرهنگ فارسی

منسوب به بیشه.

جمله سازی با بیشگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شیرم، گه مصاف عدم،لیک ناله سان یک نی تواندم کند، از ضعف بیشگی

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران