«بیداد» به معنای ظلم، جور و ستم است و به رفتار یا عملی اشاره دارد که باعث ناعدالتی، فشار و آسیب به دیگران میشود. این واژه در ادبیات فارسی بارها به کار رفته و نمادی از قدرت ظالمانه یا برخورد ناعادلانه با مردم و ضعفا است. «داد» در مقابل بیداد، به معنای عدالت، انصاف و رعایت حقوق دیگران است و نشاندهنده رفتار عادلانه و درست در برخورد با افراد میباشد. ترکیب «بیداد و داد» در متون ادبی و شعری، تضاد میان ظلم و عدالت را بیان میکند و اغلب به منظور نقد ظلم یا ستایش عدالت استفاده میشود. بنابراین، «بیداد و داد» نمادی از تضاد میان ظلم و عدالت است؛ بیداد نمایانگر ستم و زورگویی و داد نمایانگر انصاف، عدالت و رعایت حقوق دیگران است.
بیداد و داد
لغت نامه دهخدا
بیداد و داد. [ دُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) ظلم و انصاف. جور و عدل:
سر آمد کنون کار بیداد و داد
سخنهای بی بر مکن هیچ یاد.فردوسی. || ظالم و عادل:
مهان را ز هرگونه دارید یاد
زکردار شاهان بیداد و داد.فردوسی.
فرهنگ فارسی
از اتباع است ظلم و انصاف ٠ جور و عدل ٠ ظالم و عادل ٠
جمله سازی با بیداد و داد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جهان را ز هرگونه دارید یاد ز کردار شاهان بیداد و داد
💡 چنین گفت هومان به بیداد و داد چو فرمان دهد شاه فرخ نژاد
💡 بپرسد هم از کار بیداد و داد کند این سخن بر دل شاه یاد
💡 چنان شد که در شهر بیهفتواد نگفتی سخن کس به بیداد و داد
💡 چو گودرز و چون طوس نوذرنژاد سخن رفت چندی ز بیداد و داد