بی کفنی

لغت نامه دهخدا

بی کفنی. [ ک َ ف َ ] ( حامص مرکب ) نداشتن کفن. || فقر و ناداری بیش از حد.
- امثال:
ازبی کفنی زنده ایم. رجوع به کفن شود.

فرهنگ فارسی

نداشتن کفن. یا فقر و ناداری بیش از حد

جمله سازی با بی کفنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکجا به سنان رفته، سر بی تن چندی یکجا به زمین خفته، تن بی کفنی چند