بی چشم و رو
مترادفها
بیشرم، بیحیا
متضادها
باحیا، شرمگین، باوقار
لغت نامه دهخدا
بی چشم و رو. [ چ َ / چ ِ م ُ ] ( ص مرکب ) سخت بی حیا. کسی که هر چیز را روشن و آشکار با بی ادبی تواند گفت. بی شرم. رک گو. ( ازیادداشت بخط مؤلف ). بی حیا. ( آنندراج ):
بی چشم و روتری ز تو ای باغبان کجاست
گل چیده ای و شرم ز بلبل نکرده ای.محسن تأثیر ( از آنندراج ).|| نمک ناشناس. ناسپاس. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ عمید
۱. بی حیا، بی شرم.
۲. حق ناشناس.
جمله سازی با بی چشم و رو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی چشم و رو بُوَد که به خود بندد نرگس به پیش چشمِ تو مخموری