بی نصیب

لغت نامه دهخدا

بی نصیب. [ ن َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + نصیب ) بی بهره. محروم. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به نصیب شود:
کس را پناه چون کنم و راز چون دهم
کز اهل بی نصیبم و از رازدار هم.خاقانی.توئی گنج رحمت ز یزدان پاک
فرستاده بر بی نصیبان خاک.نظامی.تو کامروز از غریبی بی نصیبی
بترس از محنت روزغریبی.نظامی.مگذارکه عاجزی غریبم
از رحمت خویش بی نصیبم.نظامی.نصیب از عمر دنیا نقد وقت است
مباش ای هوشمند از بی نصیبان.سعدی.مگردان غریب از درت بی نصیب
مبادا که گردی به درها غریب.سعدی.تو در خلق میزنی همه وقت
لاجرم بی نصیب ازین بابی.سعدی.بکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش
که بنده را نخرد کس به عیب بی هنری.حافظ.ای منعم آخر بر خوان جودت
تا چند باشیم از بی نصیبان.حافظ.و رجوع به نصیب شود.
- بی نصیب ماندن؛ بی بهره ماندن:
از علم بی نصیب نمانده ست لاجرم
هر کو به انبیا ز ره اوصیا شده ست.ناصرخسرو.|| بینوا و فقیر. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

بی بهره ٠ محروم ٠

جمله سازی با بی نصیب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس طایفه ای که از نصاب تازی بی نصیب بودند واز فن ادبی و لغت عربی دور، خوستند که آن منظوم بزبان معلوم ومفهوم باسماع و طباع ایشان رسد.

💡 روشن است از نور خورشید رخش هر ذره یی بی نصیب این ذره یاب از سیه بختی چراست

💡 در قرن هفتم هجری، شهرهای خراسان در برابر سیل خروشان سپاهیان مغول از هم پاشیدند و به نیستی گرایید. تولی خان پس از تصرف مرو، از سرخس عازم نیشابور شد، که ظاهراً سرخس نیز از این تهاجم بی نصیب نمانده‌است.

💡 شهر دارای بازاری باشکوه بود که با مسجد جامع هر دو در جانب غربی واقع بودند. ازجملهٔ عیوب عسکر مکرم وجود عقربهای سمی در آن شهر بود که هیچ‌کس از گزند آنان بی نصیب نمی‌ماند.

💡 پس از کسب آخرین اسکودتو باشگاه در سال ۱۹۵۴، روزی‌های تیره بر آسمان آبی شهر میلان چیره شد. حالا شش سال است که تقدیر روی خوش به نراتزوری‌ها نشان نداده است. در این بین تیم‌های یوونتوس و میلان عمده جام‌ها را با هم تقسیم می‌کنند. حتی لاجوردی پوشان شهر فلورانس، فیورنتینا هم در این امر بی نصیب نمی‌ماند.

💡 دیگران دارند هر یک صد امید از خوان وصل من ز درد بی نصیبی چند باشم بی نصیب؟

گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز