بی ماحصل

مترادف‌ها

بی‌ثمر، بی‌نتیجه

متضادها

پرثمر، مفید، پربازده

لغت نامه دهخدا

بی ماحصل. [ ح َ ص َ ] ( ص مرکب ) ( مرکب از: بی + ما + حصل، فعل عربی ) بی نتیجه و حاصل. بی فایده. || بدبخت. || بی نصیب. بی بهره. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

بی نتیجه و حاصل. بی فایده. یا بدبخت. یا بی نصیب. یا بی بهره.

جمله سازی با بی ماحصل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اگر بایست دایم بود خاموش زبان بودی عبث، بی ماحصل گوش

💡 تلاش‌های مداوم تیم مدیریت برای تغییر استراتژی شرکت بدون داشتن بودجه کافی، در نهایت به نتیجه‌ای بی ماحصل و اتلاف وقت منجر شد.

💡 او ساعت‌ها در جستجوی کلیدهای گمشده خود در تمام اتاق‌ها چرخید، اما تمام این جستجوهای بی ماحصل تنها باعث خستگی و درماندگی‌اش شد.

💡 بحث‌های طولانی و بی ماحصل میان دو طرف در مورد جزئیات قرارداد، باعث شد که فرصت طلایی برای امضای توافق نهایی از دست برود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران