لغت نامه دهخدا
بی ماحصل. [ ح َ ص َ ] ( ص مرکب ) ( مرکب از: بی + ما + حصل، فعل عربی ) بی نتیجه و حاصل. بی فایده. || بدبخت. || بی نصیب. بی بهره. ( ناظم الاطباء ).
بی ماحصل. [ ح َ ص َ ] ( ص مرکب ) ( مرکب از: بی + ما + حصل، فعل عربی ) بی نتیجه و حاصل. بی فایده. || بدبخت. || بی نصیب. بی بهره. ( ناظم الاطباء ).
بی نتیجه و حاصل. بی فایده. یا بدبخت. یا بی نصیب. یا بی بهره.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر بایست دایم بود خاموش زبان بودی عبث، بی ماحصل گوش