استری

لغت نامه دهخدا

( آستری ) آستری. [ ت َ ] ( ص نسبی، اِ ) جامه و پارچه کم ارز که بطانه از آن کنند.
- مثل آستری؛ جامه و قماشی بد و بی دوام.
استری. [ اَ ت َ ] ( حامص ) چموشی.
- استری کردن؛ چموشی کردن. توسنی کردن. بدقلقی کردن:
آید هر آنکه با تو کند استری بفعل
در هاون هوان بضرورت چو استرنگ.سوزنی.
استری. [ اِ ] ( اِخ ) قصبه ایست در خطه گالیسی در 65 هزارگزی جنوب لمبرگ در ساحل نهر استری.

فرهنگ عمید

( آستری ) ویژگی آنچه به عنوان آستر به کار می بَرند.

فرهنگ فارسی

( آستری ) ( صفت ) منسوب به آستر. جامه و پارچ. کم ارز که از آن آستر سازند. یا مثل آستری. جامه و پارچه ای بد و بی دوام.
جامه و پارچه کم ارز
مانند استر رفتار کردن چموشی.
قصبه در خط. گالیسی

فرهنگستان زبان و ادب

آستری
{innerliner, liner} [مهندسی بسپار- تایر] داخلی ترین لایۀ تایر بی تویی که مانع خروج هوا از داخل تایر میشود
[حمل ونقل درون شهری-جاده ای] ← قشر آستری

جمله سازی با استری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هم خری کردی و هم استری از خود پیدا زانکه اصلی چون استر و بد فعل چو خر

💡 که به صورت دیجیتالی حساس می‌شوند (نیازی به طی مراحل شیمیایی ندارد) و در دو نوع پایهٔ فلزی و پلی استری عرضه می‌شوند.

💡 اولا پروکوپه، استری تومولا و کای فرانک از مشهورترین هنرمندان و طراحان این شرکت بودند.

💡 مهم‌ترین فرایند در تولید روغن‌های طبیعی شامل هیدرولیز و تبادل استری می‌باشد.

💡 می‌رسم از راه و دارم استری کز باب جوع قوت دندان ندارد ورنه قنطر می‌خورد

💡 به نسبت من و با استری که من دارم به راستی که بلائی است این نه بلائی

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز