لغت نامه دهخدا
بیرامش. [ م ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + رامش ) بی شادی. ناشاد:
همه بدسگالند و بیدانشند
زبیدانشی تیره بیرامشند.فردوسی.تن مرده چون مرد بیدانش است
که نادان بهر جای بیرامش است.فردوسی.
بیرامش. [ م ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + رامش ) بی شادی. ناشاد:
همه بدسگالند و بیدانشند
زبیدانشی تیره بیرامشند.فردوسی.تن مرده چون مرد بیدانش است
که نادان بهر جای بیرامش است.فردوسی.
بی شادی ٠ ناشاد ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وزان بد سگالان که بیدانشند ز بی دانشی ویژه بی رامشاند