لغت نامه دهخدا
بچه داری. [ ب َ چ َ/ چ ِ ب َچ ْ چ َ / چ ِ ] ( حامص مرکب ) داشتن بچه. || نگاهداری بچه. حفظ کودک از ناملایمات. پرستاری طفل خردسال: زن خوب کارش خانه داری و بچه داری است.
بچه داری. [ ب َ چ َ/ چ ِ ب َچ ْ چ َ / چ ِ ] ( حامص مرکب ) داشتن بچه. || نگاهداری بچه. حفظ کودک از ناملایمات. پرستاری طفل خردسال: زن خوب کارش خانه داری و بچه داری است.
داشتن بچه یا نگاهداری بچه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تئوریهای اقتصادی هم چنین میتوانند دربارهٔ چگونگی تصمیمگیری برای بچه داری و تعداد آنها ارائه بدهد.
💡 در زنخدان خویش ای دلبر یوسف روح را بچه داری