لغت نامه دهخدا
بود کردن. [ ک َدَ ] ( مص مرکب ) سوخت را بود کردن؛ مالیات معدوم قریه ای را به قراء دیگر بخشیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
بود کردن. [ ک َدَ ] ( مص مرکب ) سوخت را بود کردن؛ مالیات معدوم قریه ای را به قراء دیگر بخشیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
سوخت را بود کردن. مالیات معدوم قریه را به قرائ دیگر بخشیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دشوار بود کردن و گفتن آسان آسان بسیار و هیچ دشوارم نیست
💡 اینک نسیمی میدهد کز دوست میآرد خبر برخیز کاستقبال او واجب بود کردن به سر
💡 سر نیاز چو آدم به عذر و عجز بنه که چون بلیس تکبر خطا بود کردن
💡 طمع به صحبت شیرین خطا بود کردن به ترک جان گرامی نکرده چون فرهاد
💡 از چشم راست بین همه را، کز کژی بود کردن به مردمان ز تکبر نگاه کج
💡 زمن باطل بود کردن ز خوبان بعد از این میلی نیم لایق به دل داری نیم درخوردِ رعنایی