بندی شدن
مترادفها
بسته شدن، محدود شدن، مقید شدن
متضادها
آزاد شدن
لغت نامه دهخدا
بندی شدن. [ب َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) اسیر شدن. گرفتار شدن. || زندانی شدن. ( فرهنگ فارسی معین ):
چون به امر اهبطوا بندی شدند
حبس خشم و حرص و خرسندی شدند.مولوی.- بندی شدن تب؛ مزمن شدن تب به حیثی که اصلاً مفارقت نکند. ( آنندراج ) ( از فرهنگ فارسی معین ):
گرچه در قید تو باشد ایمن از دشمن مباش
می شود جانکاهتر هر گه تبی بندی شود.محسن تأثیر ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - اسیر شدن گرفتار شدن. ۲ - زندانی شدن. ۳ - مزمن شدن تب بحیثیتی که اصلا قطع نشود.
جمله سازی با بندی شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از فلزات برای مونتاژ انواع محصولات مفید، از جمله ظروف مهر و موم شده (مانند مخازن و لولهها)، آینه برای متمرکز کردن نور خورشید و رادیاتورهای حرارتی استفاده میشود. بهکارگیری فلزات در دستگاههای الکتریکی نیاز به عایق بندی شدن سیمها ی الکتریکی دستگاه را دارد؛ بنابراین یک ماده عایق انعطافپذیر مانند پلاستیک یا فایبرگلاس مورد نیاز است.
💡 بسیاری از متخصصان معتقدند که بندی شدن افکار انسان به قالبهای سنتی و قدیمی میتواند مانع از خلاقیت و رشد فکری در دنیای امروز شود.
💡 اگر فرد بخواهد تمام زندگی خود را صرف کار کند و زمانی برای استراحت اختصاص ندهد، دچار بندی شدن ذهنی و خستگی مفرط میگردد.
💡 بندی شدن به قوانین سختگیرانه و محدودیتهای غیرمنطقی میتواند باعث شود که بسیاری از استعدادهای درخشان در مسیر پیشرفت و خودشکوفایی قرار نگیرند.