بند کشیدن
مترادفها
مهار کردن، تنگ کردن، بستن، محکم کردن، محدود کردن
متضادها
رها کردن، آزاد کردن
لغت نامه دهخدا
بند کشیدن. [ ب َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) تکه و بند ازار را در نیفه شلوار و جز آن جای دادن. || پر کردن فاصله میان دو آجر از گچ. || زندان را تحمل کردن. در بند و اسارت بودن:
بی هیچ گنه چونکه در این دار بماندی
بی هیچ گنه بند کشیدن دشوار است.ناصرخسرو ( دیوان چ تقوی ص 55 ).
جمله سازی با بند کشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «ماچیکو» که برای برداشتن وسایلش برمیگردد؛ شین را میبیند. در عین حال «روکو» متوجه میشود که ماچیکو، عاشق مردی شده و قوانین گروه را با مجانی کارکردن شکستهاست. دوستان تصمیم به تنبیه او میگیرند؛ و با به بند کشیدن ماچیکو او را ترکه زده، تصمیم به اخته کردن او میگیرند؛ که البته با دستور شین، متوقف میشوند.
💡 سنگنبشته بیستون یا کتیبه بیستون، از آثار دوره هخامنشیان واقع در سی کیلومتری شهر کرمانشاه در دامنه کوه بیستون است. سنگنبشته بیستون یکی از مهمترین و مشهورترین سندهای تاریخ جهان و مهمترین متن تاریخی در زمان هخامنشیان است که شرح پیروزی داریوش بزرگ را بر گوماته مغ و به بند کشیدن یاغیان را نشان میدهد. این اثر از سال ۲۰۰۶ یکی از آثار ثبت شدهٔ ایران در میراث جهانی یونسکو است.
💡 بیهیچ گنه چونکه ببستندت ازین سان بیهیچ گنه بند کشیدن دشوار است