غربت کشیدن
مترادفها
در غربت بودن، سختی کشیدن، دور از وطن بودن
متضادها
وطن گزیدن، همدم شدن
لغت نامه دهخدا
غربت کشیدن. [ غ ُ ب َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) دور از وطن بودن. غربت دیدن. غربت کردن. رجوع به غربت شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) به غربت رفتن جلای وطن کردن
جمله سازی با غربت کشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او پس از سالها دوری از وطن و زندگی در کشورهای مختلف، همیشه از غربت کشیدن و دلتنگی برای خانواده و دوستان قدیمیاش رنج میبرد.
💡 بسیاری از دانشجویان تحصیلکرده در خارج از کشور، با وجود موفقیتهای علمی، همواره از غربت کشیدن و تنهایی در محیطهای بیگانه احساس سختی میکنند.
💡 مهاجرتهای اجباری باعث شده است که بسیاری از مردم برای سالیان متمادی با غربت کشیدن و یادآوری خاطرات شیرین گذشته در سرزمین خود مبارزه کنند.