بطوع

لغت نامه دهخدا

بطوع.[ ب ِ طَ ] ( ق مرکب ) برضا. بمیل. برغبت: گاو... کمر خدمت بطوع و رغبت ببست. ( کلیله و دمنه ).
- بطوع و رغبت؛ بدل و جان. بچشم. برضا و رغبت. بمیل. و رجوع به طوع شود.

فرهنگ فارسی

برضا بمیل برغبت

جمله سازی با بطوع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هزار موسم نوروز را ز حضرت تو بطوع کرده ضمان بهر تو شهور و سنون

💡 غنچه و بید از برای قتل بدخواهان او آن بطوع طبع پیکان ساخت وین خنجر کشید

💡 اين معناى اصلى كلمه تطوع بوده، پس اگر مى بينيم كه فعلا در خصوصافعال مستحب است عمال مى شود يك اصطلاحى است جديد، كه بعد ازنزول قرآن در بين مسلمانان رائج گشته، و منشاش هم اين بوده كه معمولاعمل نيكى كه يك مسلمان داوطلبانه انجام مى دهدعمل مستحب است، و اما عمل واجب هر چه هم كه بطوع و رغبت انجام شود باز بوئى از اكراه واجبار در آن هست.

💡 فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ ای فطاوعته نفسه فی قتل اخیه. نفس وی او را فرمانبردار شد، و بطوع پیش آمد در آن قتل، و هیچ سر وانزد، تا او را بکشت.

💡 و اصل باب تفعل كه كلمه مورد بحث ما از آن باب است اين معنا را ميدهد كه انسان صفتى رادر نفس خود جاى دهد مانند تخلق به فلان خلق مثلا ميگوئيم: تميز و تعلم و تطوع يعنىشروع كرد به تميز دادن و آموختن و بطوع و رغبت خودعمل خير كردن.

💡 بطوع خادم ملک بخیلش همین نه تنها فلک طفیلش که هست ذاتش به گاه خلقت یگانه علت بهر دو عالم

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز