لغت نامه دهخدا
بشجر. [ ب َ ج ِ ] ( اِ ) بشجیر. رجوع به بشجیر و فرهنگ رشیدی شود.
بشجر. [ ب َ ج ِ ] ( اِ ) بشجیر. رجوع به بشجیر و فرهنگ رشیدی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خوشتر ز بهشت است درین کوچه یکی باغ کافتاده ز گل آتش طورش بشجر بر
💡 نور علی تافت بطور دلم شعله خود را بشجر در گرفت
💡 شجر شناس دلم را و شعر من گل او گل شکفته شنیدی که باز شد بشجر
💡 آن زیور شاهانه که خورشید برو بست آورد و همی خواهد بستن بشجر بر