بزش

لغت نامه دهخدا

بزش. [ ب َ زِ ] ( اِمص ) عمل بزیدن. وزش. ( یادداشت بخط دهخدا ).

جمله سازی با بزش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مردى روستائى در حالى كه زنگوله و ريسمانى به گردن بزش آويخته و سر آن رابه دست گرفته بود، سوار بر الاغش به شهر مى رفت.

💡 تا خورد در ظلمات دل خصم آب حیات تیغ بزش چو خضر یار سکندر شده است

💡 مرد ساده پشت سرش را نگاه كرد. ديد بزش نيست. گفت: اى واى، بزم چه شد.

💡 سه دزد او را ديدند، يكى از آنها گفت: من بزش را مى دزدم.

کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز