لغت نامه دهخدا
بزرگر. [ ب َ گ َ ] ( ص مرکب ) برزگر.زارع. کشتکار. ( ناظم الاطباء ). رجوع به برزگر شود.
بزرگر. [ ب َ گ َ ] ( ص مرکب ) برزگر.زارع. کشتکار. ( ناظم الاطباء ). رجوع به برزگر شود.
( صفت ) زارع برزیگر کشتکار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنقشبندی آب و بدلگشائی باد بحله بافی ابر و بزرگری خز ان