لغت نامه دهخدا
برق سیرت. [ ب َ سی رَ ] ( ص مرکب ) دارای سیرت و روشی چون برق سریع و برنده: هر کجا غمام حسام برق سیرت او سیل خون روان کرده است از بیخ ارغوان شاخ زعفران رسته است. ( سندبادنامه ص 15 ).
برق سیرت. [ ب َ سی رَ ] ( ص مرکب ) دارای سیرت و روشی چون برق سریع و برنده: هر کجا غمام حسام برق سیرت او سیل خون روان کرده است از بیخ ارغوان شاخ زعفران رسته است. ( سندبادنامه ص 15 ).
دارای سیرت و روشی چون برق سریع و برنده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گیرد هلال عیدی از نعل برق سیرت پوشد غبار خلعت از گرد شاهراهت
💡 شگفتی نه از توسن برق سیرت که در شام اسری شدی عرش پیما