برداشتگی

مترادف‌ها

گرفته شده، برداشته شده

متضادها

فرورفتگی، گذاری

لغت نامه دهخدا

برداشتگی. [ ب َ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی برداشته. حاصل مصدر است از برداشتن. رجوع به برداشتن و برداشته شود.

فرهنگ فارسی

حالت و چگونگی برداشته حاصل مصدر است از برداشتن.

جمله سازی با برداشتگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 این مزیت باعث کمترین تاب برداشتگی و کوتاه‌تر شدن جوشکاری می‌شود و سرعت جوشکاری را بالا می‌برد.

💡 کارشناسان اقتصادی معتقدند که این برداشتگی ناگهانی در روند رشد اقتصادی کشور، می‌تواند پیامدهای بسیار پیچیده‌ای برای معیشت مردم عادی داشته باشد.

💡 در بررسی‌های دقیق انجام شده، مشخص شد که این برداشتگی در سطح زمین ناشی از فعالیت‌های زمین‌شناسی در اعماق خاک این منطقه است.

💡 با توجه به شرایط فعلی بازار، ما باید برای هرگونه برداشتگی در میزان سودآوری پروژه‌های خود، برنامه‌های جایگزین و بسیار هوشمندانه‌ای تهیه کنیم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران