برداشتنی

لغت نامه دهخدا

برداشتنی. [ ب َ ت َ ] ( ص لیاقت مرکب ) قابل برداشتن. درخور برداشتن. شایسته برداشتن. رجوع به برداشتن شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- قابل برداشتن و بلند کردن. ۲- قابل گرفتن. ۳- قابل تحمل.

جمله سازی با برداشتنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از گرانجانی اگر پیرو نیکان نشوی خس و خار از ره این طایفه برداشتنی است

💡 دل ز جمعیت اسباب چو برداشتنی است آنقدر بار به دل نه که توانی برداشت

💡 عقل سدی است درین راه که برداشتنی است عشق خضری است که در مد نظر داشتنی است

💡 گر عشق تویی، تخم تو ناکشتنی است ور حسن تویی، دل ز تو برداشتنی است

💡 گر میسر نشود همرهی گرمروان لنگ لنگان پی این قافله برداشتنی است

💡 وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ و هر گه که بسر بردارا از دیو ترا نزع بسر برداشتنی و سبکسار کردنی فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ فریاد خواه بخدای إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (۲۰۰) که او شنوایی است دانا.

باری یعنی چه؟
باری یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز