برداشته. [ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نعت مفعولی از برداشتن در تمام معانی. || مرفوع. مرفوعه. رفیع. بلند شده. مرتفع. بلند. افراخته: دیگر پرسید که بگوئید که آن چیست بزرگتر و برداشته تر از آسمان. ( ترجمه تفسیر طبری بلعمی ). || عدد رفع شده در اصطلاح ریاضی. ( التفهیم ). || برگزیده: و پوشیده نیست که ملوک برداشته و برگرفته یزدان اند. ( جهانگشای جوینی ). || محمول. حمل شده. بار شده.
- برداشته خاطر؛ رنجیده و آزرده دل.( آنندراج ).
- برداشته داشتن؛ سرپا گرفتن: تذریب؛ برداشته داشتن زن بچه را تا قضای حاجت کند.
۱. بلندشده.
۲. برده شده، حمل شده.
( اسم ) ۱- بلند و حمل شده برده شده. ۲- کسی که از ترس سیاست و تنبیه فرار میکند شخصی که بجایی مقدس پناه میبرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حق سعی ریشه بسیار است بر نخل بلند پای درگل رفته ما را اینچنین برداشتهست
💡 واعظ کار تو بیهوده سراییست مدام این چه کارست که برداشتهای؟ کار کم است!
💡 همه از حکم تو افکنده و برداشتهاند ورنه از ذات کسی گبر و مسلمان نشود
💡 صندوق منبت روی قبر، حدیثهای پیامبر اسلام و لقبهای شهربانو را دربرداشته و تاریخ ۸۸۸ هجری قمری و نام بانی و سازندگان آن ذکر شدهاست.
💡 با عبور راهآهن از شهر، گسترش شهرنشینی شتاب گرفت. در سالهای صلح و آرامش دیوارهای پیرامونی شهر برداشته شد و شهر بیرویه رو به گسترش نهاد.