بر بستگان

لغت نامه دهخدا

بربستگان. [ ب َ ب َ ] ( اِ ) ج ِ بربست. قاعده ها و قانون ها. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). قواعد و قوانین ورسوم و روش ها. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بربست شود.

فرهنگ فارسی

بربست قاعده ها و قانون ها.

جمله سازی با بر بستگان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خوش آن عزّت که پیشش چون کمر بر بستگان فیّاض گهش بند قبا بگشایدش گاهی میان بندد